ترجیح می‌دهم منابع مالی فیلمم از بیت‌المالِ همین مردمی که مشهورم کرده‌اند به همراهشد

۲۲ اسفند ۱۳۹۶ سایت خبری آوا

به گزارش آوا پردیسنیوز به نقل از روزنامه شرق، فیلم «به وقت شام» به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا یکی از گزینه‌های اکران نوروزی هست؛ فیلمی که در زمان نمایش آن در سی‌وششمین جشنواره ملی فیلم فجر، موافقان و منتقدان جدی داشت. جدا از نقد‌ها و ستایش‌های ابرازشده، هربه همراهر که حاتمی‌کیا فیلمی می‌سازد، خواه – ناخواه موجی راه می‌اندازد که نشانگر این هست که هنوز سینمای او زنده هست. شاید برخی‌ها دلیل این وضعیت را نوع نگاه او تفسیر می‌کنند که از سوی دولت‌ها مورد تأیید قرار می‌گیرد، اما کم نیستند از این دست فیلم‌سازان که تاکنون فیلم‌های موافق نظرات سازمان سینمایی و به‌طورکلی وزارت ارشاد یا فلان وزارتخانه ساخته‌اند، اما هیچ‌کدام برندگی و تأثیرات فیلم‌های حاتمی‌کیا را در طول حیات هنری‌شان نداشته‌اند! به نظر می‌رسد که دلیلش را به همراهید در جای دیگری جست‌وجو کرد؛ در اینکه حاتمی‌کیا تحصیل‌کرده رشته سینمهست. پله‌پله این مسیر را طی کرده و همواره بر مواضعش که دفاع از ارزش‌های معتقد به آن هست اصرار می‌کند. کمتر در ابراز دیدگاهش قیقاج رفته و به‌طورکلی آن زمان هم که فیلم بد به زعم نگارنده – مثل فیلم دعوت – می‌سازد، به همراهز بر سر مواضع خودش هستوار هست. هرچند که همیشه در قضاوت فیلم‌ها به همراهید شخص فیلم‌ساز را از اثرش منفک کرد. به همراهر‌ها دیده شده برخی‌ها اظهارات فیلم‌ساز را به فیلم‌هایش سنجاق می‌کنند. درصورتی‌که فیلم‌ها بدون هر زور و فشار و مدح‌وذمی راهشان را در تاریخ سینما به همراهز می‌کنند. حالا هم حاتمی‌کیا در «به وقت شام» روی مهم‌ترین موضوع دنیای امروز؛ یعنی گروه تروریستی داعش دست گذاشته؛ موضوعی ملتهب و خطرناک که تقریبه همراه جهان را درگیر خود کرد. به نظر می‌رسد گفت‌وگویم به همراه حاتمی‌کیا طولانی‌تر و جزئی‌تر از اینی به همراهشد که منتشر شده هست، اما مشغله کاری حاتمی‌کیا و زمان ناکافی ناچارم کرد همین تعداد سؤال را از او بپرسم و او هم به همراه وسواس به پرسش‌های من جواب داد که ماحصل آن پیش‌روی شمهست.

برایم همیشه این سؤال مطرح بوده که اساسا از نظر شما چقدر سینما، الفبه همراه و تسلط بر آن در مقایسه به همراه حرفی که بیان می‌کنید، ارجحیت دارد؟

اگر قصه، بحث فرم و محتوهست که من چهار دهه به همراه این منطق که فرم مقدم هست یا محتوا یا به تعبیری علم بهتر هست یا ثروت، زندگی کردم. من تجربه‌های مقدماتی‌ام را به همراه دنیای آماتور آغاز کردم و معلمانم همگی تربیت تصویری را برایمان اولویت دانستند، ولی اتفاق مهمی که برای من افتاد مسئله جنگ بود. جنگ به همراهعث شد عُلقه‌های هنری و آرتیستیک این پسرک، به همراه شور و شیدایی آرمان‌گرایی در هم آمیزد و عملا آثاری خلق کند که هر دو وجه برایش مهم بودند. البته فارغ از این مقدمه، آن جوان ١٧ ساله الان ٥٦ ساله هست و مفاهیم زندگی‌اش در گذر زمان، ابعاد تازه‌تری به خود گرفته‌اند. یک وقتی چگونه‌گفتن مسئله‌ام بود، ولی کم‌کم چه‌چیزی‌گفتن مسئله‌ام شد. حالا هم جایی ایستاده‌ام که «چرایی بودنم» مسئله‌ام شده هست. حالا سینما و تصویر برای من ایستگاه توقف نیست. برای گفتن چیزی منتخب شده‌ایم. دیگر چه بخواهیم و چه نخواهیم، نسلی به همراه فیلم‌هایت نفس کشیده‌اند. دلم می‌خواهد به همراه همه قوا از همه آنچه بلدم و می‌دانم در خدمت آرمانم حرف بزنم. قبلا در گروه کُرال آرمان‌گرایان من هم سهمی داشتم، ولی هوای آلوده بعضی از اعضای کُرال را به سرفه انداخته و از ما جدا شدند و حالا مدتی هست که احساس می‌کنم سولیست شده‌ام.

واقعیت این هست که اگر تسلط بر سینما نداشتید و فیلم‌هایتان عاری از ارزش‌های زیبه همراهیی‌شناسانه بود، چندان مورد توجه واقع نمی‌شدید تا بعدا به مفاهیم موردنظرتان وقعی گذاشته شود! اما بحثم اینجا بیشتر روی شخص حاتمی‌کیا متمرکز هست. الان نمی‌خواهم به فیلمتان ورود پیدا کنم، اما اغلب دیده شده که نظرات شما را به همراه فیلمتان یکی می‌دانند که غالبه همراه سوءتفاهماتی ایجاد می‌کند. از نظر شما مرز میان این دو چیست؟

سوءتفاهم وقتی آغاز می‌شود که تو را آن‌گونه که هستید نخواهند. من به همراه آنچه به همراه کلام و واژه گفتم و آنچه به همراه تصویرم ساختم یکی هستم. البته زمانه، زمانه توقعات هست. توقع دارند علم سیهست بدانی. فن بیان بدانی. مؤدب و آقا به همراهشی و کم‌کم به همراه این نقاب، توقعات خودت را پنهان کنی. الان خیلی از هم‌قطارانم به هزار دلیل و بهانه، هنرشان ربطی به همراه خودشان ندارد؛ می‌بینی مذهبی هست، ولی در فیلم‌سازی لائیک شده! آرمان‌گرهست، ولی در فیلمش به‌شدت واقع‌گرهست.

به‌طور مشخص می‌توانم بگویم بعد از دریافت جایزه بهترین کارگردانی در سی‌وششمین جشنواره فیلم فجر، حرفان شما واکنش‌های زیادی به دنبه همراهل داشت. برخی‌ها می‌پرسیدند که اعتراض حاتمی‌کیا به چه افرادی و چه چیز‌هایی بوده!

اگر قهرمانان آثارم در آن اختتامیه حضور داشتند، همین کاری را می‌کردند که من کردم. آنچه در اختتامیه جشنواره فجر برای من رخ داد، شهودی‌ترین نوع واکنش بود. آنچه از زبه همراهنم جاری شد، همه وجودم فریاد می‌زد و اگر از نای جانم نبود، چنین موجی نمی‌ساخت. اختتامیه فجر ده‌ها میلیون تماشاچی داشت؛ کسبه و کارگر و روحانی و دانشجو و خانه‌دار و پیر و جوان. همان‌هایی که این چهار دهه مخاطب آثارم بودند. حاضران جشن مرا عفو کنند که سه دقیقه ساز ناکوک شنیدند و ریتم شادی‌شان بهم ریخت. بنده به گواه این چند سال هیچ اصراری به دیده‌شدن و حرفرانی ندارم. بسیار کم مصاحبه می‌کنم. هیچ سایت، تلگرام و اینستاگرامی هم ندارم. به نظرم اشتبه همراهه از دعوت‌کنندگان من بود. همان‌ها که تلفنی بی‌واسطه و به همراه واسطه تلاش کردند که من حتما در این مجلس حضور داشته به همراهشم. خب قرار نبود زینت‌المجلس کسانی شوم که دردشان به همراه درد من یکی نیست. گفتن از مقام شهید، به همراهلاآوردن خانواده شهید، قیام‌دادن حاضران و بغض مقام مسئول دردی دوا نمی‌کند. مهندسی جشنواره ملی فجر انقلاب به همراهید به همراه خطر ملی همسو به همراهشد. چه سخت هست قاضی فیلمی شوی که از داعش حرف بگوید و به‌قدری عصبه همراهنی ات کند که حتی مضمون اثر را در حد تابلوی نامزدی جشنواره هم تحمل نکنی. سال‌ههست که جشنواره مصادره شده هست. جشن آن مال این دوستان و فجر انقلابش مال سینه‌سوزان.

عده‌ای معتقدند که حاتمی‌کیا تاب و تحمل نقد فیلمش را ندارد! آیا واقعا این‌گونه بود؟ شما دقیقا به چه چیزی اعتراض کردید؟

من روی حرفم به همراه «رسانه ملی» بود که چرا آنتن زنده را در اختیار کسانی می‌گذارد که تلویحا فیلم‌سازانی را که دغدغه‌های ملی نظام دارند، به‌عنوان فیلم‌ساز ارگانی و وابسته به مردم القا کنند. این هم حکایت غریبی هست. از طرفی همین جماعت در بوق می‌دمند که رسانه ملی مرده و مخاطب ندارد و همه آنتن‌ها به آن سوی مرز‌ها تنظیم شده هست، ولی همین آب‌به همراهریکه را هم ندارند و در اختیار جریان فکری قرار می‌گیرد که هیچ عُلقه‌ای به مضامین ملی-میهنی ندارد. تا جایی که یکی دربه همراهره «به وقت شام» گفت: این فیلم برای طرفداران حضور ایران در سوریه ساخته شده هست! پس وجه افتراق «شبکه ملی» به همراه شبکه «من و تو» در چیست. من از آقای عسکری ممنونم که اعتراضم را حق دانستند، ولی روی حرفم به مقام مسئول شبکه‌ای هست که فیلم‌های این فیلم‌ساز ارگانی و وابسته را به همراهر‌ها از شبکه‌اش پخش می‌کند. اگر پخش آن وجاهتی برای شبکه دارد، چرا در ایام دهه فجر ما را به قربه همراهنگاه می‌برند. آخر این چه رسم منحطی هست که در رسانه ملی به همراهب شده که منتقد خسته از سالن سینما، دوان‌دوان وارد هستودیو می‌شود و هنوز عرقش خشک نشده و نفس‌هایش آرام نگرفته شروع می‌کند به بریدن و سلاخی فیلم‌هایی که حاصل زحمت یک سال گروه فیلم‌سازی هست!

آقای حاتمی‌کیا! شما چرا به ترکیب واژگانی «فیلم‌ساز ارگانی» حساسیت به خرج می‌دهید؟ واقعیت این هست که شما همیشه تهیه‌کننده دولتی داشته‌اید. هرچند که سینمای ما همواره از سوی دولت‌ها حمایت شده هست. رهستی به همراه این نگاه، تحلیلتان از «سینمای مستقل» در ایران چیست؟

فیلم‌ساز ارگانی یعنی چه؟ یعنی فیلم‌سازی که به سفارش فیلم می‌سازد؛ یعنی فیلم‌ساز تبلیغاتی و به‌اصطلاح پروپاگاند. من مایل نیستم نماینده کسانی به همراهشم که بحق این عنوان را دارند؛ یعنی اشخاصی حرفه‌ای همچون لژیونر‌های مزدور که تشکیلات دولتی نظام آن‌ها را دعوت به همکاری می‌کنند. خواه فیلم دربه همراهره تاریخ اسلام بسازند خواه جنگ و شهید و شهادت و روحانیت یا هر بحث دیگری. این لژیونر‌های فیلم‌ساز هیچ تعلق خاطری به آنچه می‌سازند، ندارند. فقط قواعد سینما را خوب بلدند و خوب هم پول می‌گیرند. بله این شکل فیلم‌ساز داریم و البته مختص به سینمای ایران هم نیست. ولی آیا من در این گونه جا می‌گیرم؟ به همراهر‌ها گفته‌ام که هیچ فیلم‌نامه‌ای را نساختم مگر آنکه جرقه‌اش در وجود خودم زده شده، خودم آتش گرفتم و تا ساختن آن عطش‌ام نخوابیده هست. تنها فیلمی که به من توصیه شد و من به همراه شرط تحقیق به سمت آن رفتم، فیلم «خاکستر سبز» بود که از طرف وزیر ارشاد وقت پیشنهاد شد.

مابقی فیلم‌نامه‌هایم از فیلم‌های کوتاه تا بلند همه آن چیزی هست که خودم داوطلب بودم.‌ای کاش ساختار تبلیغی نظام چنان هوشمند بود که می‌توانست امثال حاتمی‌کیا را به سفارش بگیرد؛ ولی چه کنم که من همیشه چند قدم جلوتر از نظام تبلیغی بودم و نتیجه‌اش مشکلاتی بود که در پخش فیلم رخ می‌داد. هنوز هم دست و دل عده‌ای از ممیزان از دادن پروانه ساخت به من می‌لرزد. من برای «به وقت شام» به همراهر‌ها متقاضی سفر به مناطق جنگ‌زده سوریه بودم؛ ولی اجازه داده نمی‌شد. چهره گمنامی هم نداشتم که پنهانی بروم. من برای تحقیق و صرفا دیدار از نزدیک، التماس‌ها به سردار قاسم سلیمانی کردم. آیا کسی به من سفارش ساخت فیلم «به وقت شام» داده بود. بله. من سفارش‌پذیر هستم؛ ولی سفارش از قلبم می‌گیرم. عافیت‌طلب نیستم؛ والا به نصیحت‌های خیرخواهانه دوستانم که من را از ساخت فیلمی دربه همراهره سوریه برحذر می‌کردند، گوش می‌کردم. فیلم «به وقت شام»، «به همراهدیگارد» یا «چ» را نمی‌توان در بخش خصوصی ساخت. چه کسی توانسته که من دومی به همراهشم. من فیلم‌هایی را که امکان ساخت در بخش خصوصی داشته، ساخته‌ام. مگر «کرخه تا راین» نیست. «بوی پیراهن یوسف» یا «برج مینو» یا «به نام پدر» یا «به رنگ ارغوان» یا «دعوت» یا «گزارش یک جشن» در این جرگه نیستند. اصلا بخش خصوصی و دولتی که فضیلت ذاتی ندارند. متأسفانه این برچسب‌های مغرضانه و پر از حسادت، آدرس غلط به مخاطب می‌دهد.

پس به همراه این نگاه از نظر شما فیلم‌سازان مستقل چه کسانی هستند که درنهایت فیلم‌شان در گروه «هنر و تجربه» اکران می‌شود؟

مقابل هم قراردادن مستقل و ارگانی واژه‌ای هست که این روز‌ها به همراهزارش گرم هست. این رودررو قراردادن فیلم‌سازان یک حرکت شیطنت‌آمیز هست. اگر منظور از فیلم‌ساز ارگانی یعنی فیلم‌سازی که مستقل نیست، می‌پرسم مستقل از چه نظر. کسی که مدعی فیلم‌سازی مستقل هست، منظورش مستقل فکری هست یا مستقل از بودجه دولتی. اگر فیلمی به همراه بودجه کم ساخته شده به همراهشد و طرف خانه‌اش را گرو به همراهنک گذاشته به همراهشد تا فیلم بسازد، می‌شود مستقل و اگر فیلمی بودجه سنگین داشته به همراهشد؛ چون وابسته به منابع مالی زیاد هست، می‌شود وابسته. این سطحی‌دیدن موضوع هست. من نمی‌خواهم دربه همراهره ارزش‌گذاری هستقلال فکری بحث کنم که حدیث مفصلی هست؛ ولی من «به وقت شام» را به همراه بودجه دولتی می‌سازم، اسمم می‌شود فیلم‌ساز ارگانی. خب پس به فیلم‌سازی که به همراهنک، پشتوانه مالی‌اش بوده، چه عنوانی به همراهید داد؛ فیلم‌ساز به همراهنکی یا برای فیلمی که بخش فرهنگی سفارت هلند پشتوانه مالی‌اش شده، به همراهید گفت: فیلم‌ساز سفارتی یا برای فیلم‌سازی که به همراه شبکه‌های تلویزیونی خارجی مثل «آرته اروپا» یا «پلاس» اسپانیا فیلم ساخته، چه نامی به همراهید گذاشت یا به فیلمی که از ردیف بودجه کمک به فیلم‌سازان جهان سوم از کمپانی اسپیلبرگ ارتزاق کرده، چه به همراهید گفت. یا وقتی اتحادیه اروپا پشتوانه مالی فیلمی شد، به همراهید چه نامی به آن داد. آخر اگر قرار به همراهشد معادله‌ای را چنین ساده کنیم، سطحی‌نگر شده‌ایم. البته می‌شود دم خروس را در این هجمه جدید دید. چرا تا وقتی به همراه تلویزیون یا فارابی یا حوزه یا بنیاد مستضعفان یا کانون پرورش فکری، بزرگان سینمای ما کار می‌کردند، چنین بحث‌هایی مطرح نبود. چرا حالا که مؤسسه‌ای به نام «اوج» آمده هست، این به همراهزی آغاز شده هست. اشکالی ندارد. هرکس به همراه هر نگاه ارزشی که دارد، منابع بودجه‌اش را شکل دهد. من ترجیح می‌دهم منابع مالی فیلمم از بیت‌المالِ همین مردمی که به همراه تأییدشان حالا اسم و رسمی گرفته‌ام و مشتاق دیدن فیلم‌هایم هستند، بودجه‌ام را تأمین کنم و حاضر نیستم درِ هیچ سفارتخانه یا مرکز فرهنگی بیگانه را دق‌البه همراهب کنم.

از نظر شما فیلم‌سازانی مثل محسن امیر‌یوسفی و رضا درمیشیان در چه جایگاهی از نظر تولید فیلم قرار خواهند گرفت؟

فیلم‌ساز به همراه فیلمش به همراهید مستقل‌بودنش را ثابت کند و نه به همراه سرمایه‌گذارش. حال می‌خواهد فیلمش در «هنر و تجربه» اکران شود یا در سینما‌های عمومی کشور. من به نوبه خودم ریالی سهم در بودجه فیلم‌هایم ندارم. سعی می‌کنم به همراه تمام قوا فیلمی که می‌سازم، ارزان تمام شود. حال می‌خواهد بیت‌المال به همراهشد یا بخش خصوصی. بنده خوشبختانه در بخش خصوصی متقاضی سرمایه‌گذاری زیاد دارم؛ چراکه دوستانی که سرمایه‌گذار کارهایم بودند، دیده‌اند که از همه نظر تلاش می‌کنم مواظب ریخت‌وپاش به همراهشم؛ ولی این فیلم‌نامه هست که می‌گوید می‌توان در بخش خصوصی ساخت یا به همراهید حمایت دولتی داشته به همراهشد. متأسفانه بقای فیلم‌سازان در این دوران شبیه گلادیاتور‌ها شده هست که بیشتر به خاطر شرایط محدود عرضه و اکران هست که خدا کند مدیران مربوطه به روش درستی برسند؛ ولی چه کنیم که هر به همراهر این بخش را به دست صنف سپردند، بیشترین اماواگر‌ها را خود صنف ایجاد کرده هست.

شما هیچ‌گاه در ابراز نظرتان خنثی نبوده‌اید. به همراهاین‌حال ورود‌تان به بحث داعش و جنگ در سوریه در فیلم «به وقت شام» را اگر از دیدگاه کاپیتان علی (به همراهبک حمیدیان) بخواهیم تحلیل کنیم، کمتر مجاب‌کننده به نظر می‌رسد در قیاس به همراه هستدلال‌های پدر (هادی حجازی‌فر). چرا؟

خب در فیلم به همراهبک حمیدیان علاقه‌ای به ماندن در سوریه ندارد؛ ولی در مسیر اتفاقاتی که پیش می‌آید، او ضرورت حضورش را تا سر‌حد شهادت پیش می‌برد. روند درام فیلم‌نامه در حال توضیح چرایی حضور ایران در سوریه هست. اصلا ساختار بر مبنای همین منطق چیده شده هست تا فرصتی پیدا شود تا داعش تعریف شود. مشکلات پیش‌رو مشخص شود تا قهرمان تصمیم مهم خود را بگیرد.

اصولا چرا نسل جوان همیشه طلبکارند و عین همین سؤال‌ها را نقش گلشیفته در فیلم «به نام پدر» از پدر (پرویز پرستویی) می‌پرسد. البته نگاهم از نظر فیلم‌نامه‌نویسی هست؟

واژه طلبکار به همراهر منفی دارد، چرا می‌گویید طلبکار، چرا نگوییم پرسشگر. من همیشه شخصیت‌های جوانم کنشگران صریحی هستند که اصل شکل‌گیری شخصیتشان به‌خاطر همین کنش‌ها برایم جذاب و محترم می‌شود.

یکی از سؤال‌هایی که همواره برایم مهم بوده، نگاه‌تان در فیلم به زنان هست. زنان فیلم‌های حاتمی‌کیا اغلب پشتیبه همراهن و حمایت‌کننده مردان خود هستند، مثل آژانس شیشه‌ای یا زنان زجرکشیده در خاکستر سبز، بوی پیراهن یوسف و برج مینو که وجه کاملا مثبت دارند، اما فیلم «به وقت شام» به‌غیر از همسر علی، کلا زنان داعشی هستند که مردان را به نیستی هدایت می‌کنند و در نهایت هواپیما به دست یک زن داعشی سقوط می‌کند. یعنی در بحث داعش این‌قدر زنان نقش کلیدی داشته‌اند؟

من هیچ دستورالعمل و پروتکل واضحی نسبت به شکل‌دادن شخصیت‌های زن ندارم، نه اینکه به آن فکر نکنم، ولی بیرون از فیلم هیچ قرارداد صریحی به همراه خودم نبسته‌ام که زن‌ها یا مرد‌ها را به شکل معینی تعریف کنم. همه‌چیز در بستر دراماتیک معنی می‌شود و البته قبول دارم که در سیر آثار یک فیلم‌ساز می‌توان خطی را بیرون کشید که حتی برای خود فیلم‌ساز هم تازگی دارد. من به‌هیچ‌وجه دربه همراهره زنان اصرار به حضور خاصی نکرده‌ام، ولی همین‌طور که به ذهنم فشار می‌آورم می‌بینم زن فیلم «روبه همراهن قرمز» اصلا در ساحت حمایتگری تعریف نشده هست، او ضلع یک مثلث شخصیتی هست که برای بقای خودش می‌جنگد. یا فیلمی مثل «دعوت» که زنان آن مختصات متفاوتی دارند. البته به نظرم این بحث وقت مختص به خودش را می‌طلبد که بشود دربه همراهره آن صحبت کرد. ولی در فیلم «به وقت شام» زنی همچون «ماریه» که به همراه حیله و شگرد به کمک همسر و داعشی‌ها می‌آید و شکل حمایتگری او جلوتر از مردان هست یا «ام سلما»، زن جوانی که روزگاری خواننده «هوی‌متال» بوده و حالا در قامت یک زن داعشی، کنشی کاملا مستقل از جنسیت از خودش نشان می‌دهد.

قبول دارم که به همراهید در فرصت دیگر به‌طور مفصل به این بحث پرداخت. حالا چرا در فیلم‌های اخیرتان دیگر خبر از پلاک نیست؟

پلاک یعنی خودم. این آثارم تجلی همان پلاک هست. البته جلوه پلاک به همراهید به‌درستی در جای خود قرار بگیرد، والا حضور تحمیلی را نمی‌پسندم.

بعد از «چ» و «به همراهدیگارد» و حالا هم در «به‌وقت شام» به نظر می‌رسد تسلط شما بر جزئیات و فرم بصری مورد علاقه‌تان، شما را به‌عنوان یکی از تکنیکی‌ترین فیلم‌سازان ایران مطرح می‌کند؛ اما برخی‌ها معتقدند این رویه به‌نوعی تداعی‌کننده سینمای آمریکهست. نظر خودتان چیست؟

امان از این نگاه؛ یکی می‌گوید حاتمی‌کیا تمام شده. حاتمی‌کیا تکراری شده. حاتمی‌کیا گم شده. حاتمی‌کیا حرفی برای گفتن ندارد و حالا حاتمی‌کیا آمریکایی شده! من به همراه این «مدح مایل به ذم» چه به همراهید کنم. روزی که فیلم‌نامه را به مدیر فیلم‌برداری‌ام دادم گفت: آیا واقعا می‌توانی در سینمای ایران این سکانس‌ها را بسازی. گفتم ترجیح می‌دهم از آنچه هستم به همراهلاتر را نشانه بروم، والا شوقی برای ساختن در من ایجاد نمی‌شود. به‌هرحال بخشی از هنر جاه‌طلبی آن هست، والا در پیله خود می‌پوسیم. بیرون‌زدن از آنچه هستی همیشه برایم مهم بوده هست. من به همراه همه قوا از همه آنچه می‌دانستم و آموخته بودم هستفاده کردم تا فیلمی بسازم که در عین سرگرم‌کنندگی و جذابیت، بتوانم حرف‌هایم را بزنم. به همراهر‌ها به جوانانی برخوردم که از فیلم‌های ایرانی دلخور بودند که چرا تا این حد سست و شل ساخته می‌شوند.

چرا مثل فیلم‌های هالیوودی لحظات تکان‌دهنده سینمایی ندارند. ما در «به وقت شام» خودمان را در معرض این قضاوت بی‌رحمانه و خطرناک قرار دادیم. می‌دانستیم که اگر فیلم درنیاید، مضحکه خاص و عام خواهیم شد، ولی به مبه همراهرکی ماه رمضان به همراه زبه همراهن روزه وارد به همراهند فرودگاه شدیم و آغاز کردیم. در این فیلم حدود دو‌هزارو ٥٠٠ پلان را در چهار ماه فیلم‌برداری به همراه دو دوربین گرفتیم. بچه‌های تولید همه از پیش‌تولید شش‌ماهه حرف گفتند و ما در دوونیم ماه پیش‌تولید، کلید فیلم را زدیم. پیش‌بینی شش ماه فیلم‌برداری مطرح بود که ما در چهار ماه بی‌وقفه، بدون یک روز تعطیلی کار را تمام کردیم. پس از فیلم‌برداری فیلم به پس‌تولید یک‌ساله نیاز بود، چراکه تجربه ویژوال و صداگذاری فیلم «چ» و «به همراهدیگارد» پس‌تولید یک‌ساله را فرمان می‌داد، ولی ما تمام امور مربوط به ویژوال، تدوین و صداگذاری را در پنج ماه انجام دادیم. من از لحظه عملیاتی‌شدن فیلم یک سال به همراه همه قوا درگیر بودم. این اصرار به آماده‌شدن اولین دلیلش محدودکردن بودجه فیلم بود. مسئله دوم موضوع داعش بود. وقتی حاج قاسم سلیمانی اعلام پاک‌سازی داعش از زمین سوریه را داد، من نیز حس کردم که به همراهید هرچه زودتر این فیلم در نگاه مخاطب بنشیند و این اراده گروه فیلم‌سازی معطوف به اراده ملی بود. حال اگر این فیلم زبه همراهن هالیوودی پیدا کرده، به همراهید در وقت مفصلی دربه همراهره هستایل آن صحبت کنیم. موضوعی به اسم داعش یا زبه همراهن بیانی منطقه‌ای داشتن همه دلایل مهمی بود که به همراهید به سمت ساختار روایی ماجرایی می‌رفتیم. «به وقت شام» یک فیلم ایرانی هست، ولی اگر این عنوان به همراهعث آشتی بخش عمده‌ای از مخاطبه همراهن قهرکرده به همراه سینما به همراهشد، از آن هستقبه همراهل می‌کنم. من به همراهر‌ها گفته‌ام که متأثر از سینمای آمریکا به ویژه «وسترن» آن هستم و به «وقت شام» همان «دیده‌به همراهن» من در سال ١٣٩٦ هست.

دانلود آهنگ مسعود صادقلو ما به هم میایم