درد هموطن خنده ندارد!

۲۳ آبان ۱۳۹۶ سایت خبری آوا

متنی خواندنی در نقد از جک و لطیفه ساختن در مواقع بحرانی کشور توسط عده ای در فضای مجازی

متنی انتقادی از واکنش عجیب عده ای از مردم در فضای مجازی به حوادث تلخی که در کشور اتفاق می افتد.

درد هموطن خنده ندارد!

چهارسال پیش در برمشور شیراز و در سایت
دفن زبه همراهله، تعدادی از کارگران و تکنیسین ها در حفره ای به عمق ۳۰ متر فرو
رفتند و چندین تُن زبه همراهله روی آنها ریخته شد. یک حادثه تلخ به همراه چندین و چند
کُشته.

تصور حادثه هم دردناک بود. اینکه چندین انسان در چنان شرایط
آزاردهنده ای جان ببه همراهزند. خبرها را دنبه همراهل می کردم که به چند کامنت پای
خبری رسیدم:
– آآآآی وسایل پیدا میشه توی زبه همراهله ها!
– اینا رو در بیارن به همراه آب غسل بدن هم فایده نداره به همراهید به همراه ادکلن فرانسوی بشورنشون!
و …

به همراهورکردنی نبود. برای من که از سایت های
بزرگ دفن زبه همراهله به همراهزدید کرده ام و آن حجم ترسناک- به معنی واقعی ترسناک- از
زبه همراهله که مثل لاشه های متعف روی هم تلبنار شده اند را دیده ام، به همراهورکردنی
نبود که هموطنانی در آن لحظات که خانواده های مفقودان هم حتماً خبرها را
دنبه همراهل می کردند اینطور به همراه «مرگ انسان» شوخی کنند!

این اتفاق در مورد
زلزله بوشهر، زلزله ورزقان، زلزله مشهد، سیل در شمال و حتی آتش سوزی در
پلاسکو هم رخ داد. همین حالا هم اگر در گوگل سرچ کنید؛ «جوک زلزله» انبوهی
از شهرها را به شما پیشنهاد می دهد. مثل منوی رستوران ها! بفرمایید به زخم
هموطنان بخندید!

شب گذشته که زلزله هستان های غربی و مرکزی
کشور را لرزاند، پیش از خبرها در مورد ابعاد زلزله، جوک ها و شوخی هایش در
تلگرام و توئیتر رسید! شوخی به همراه مردم وحشت زده ای که بچه هایشان را بغل
کرده بودند و به خیابه همراهن گریخته بودند، برق در شهرهایی قطع شده بود و صدای
آژیر آمبولانس ها شنیده می شد، تلفن در چند شهر آنتن نمی داد و کمی دورتر
«هموطنانی» در مورد این اتفاق حرف های به همراهمزه! می نوشتند!

چند وقت پیش، زنی جنگ زده خاطره می گفت.
اینکه بعد از اولین حمله عراقی ها به شهر او همراه مردم فرار کرده هست، دو،
سه کیلومتر که دور می شود تازه یادش می افتد بچه دارد! و بچه اش را جا
گذاشته هست…

زلزله و جنگ و بلاهایی از این دست تا این
اندازه هولناک هستند. وقتی در متن حادثه هستید، قلب تان تند می زند، انگار
کسی همه شجاعت تان را دزدیده هست، ماهیچه های پُشت پایتان می لرزد و … آن
لحظه ها دوست ندارید هیچ کس در مورد وحشت شما جوک بسازد و خنده بیافریند!

کسانی می گویند این یک واکنش طبیعی
هست. آدم ها برای فرار از ترس از آن جوک می سازند. ممکن هست برای آنها که
در ساحل آرام شاد و خندان و امن نشسته اند این حس را بیافریند اما برای
گرفتار شدگان وسط طوفان چطور؟ خودتان را جای مادری بگذارید که فرزندش در
کرمانشاه سربه همراهز یا دانشجو بود و دیشب به همراه اضطراب خبرها را دنبه همراهل می کرد و به
جوک ها می رسید! می توانید حال او را درک کنید؟

خودتان را جای
مردمی بگذارید که در هستان های زلزله زده گرفتار بودند و درست وقتی
تلویزیون داشت سریال پخش می کرد و برنامه های عادی اش را پی می گرفت آنها
می خوهستند از اقوام دیگران در شبکه های مجازی خبر بگیرند و به جوک ها می
رسیدند، چه حسی داشتند؟

این لحظه ها که آمار کُشته شدگان دقیقه به
دقیقه افزایش پیدا می کند، وقت خوبی برای پند دادن نیست اما کی می خواهیم
یاد بگیریم که خندیدن به زخم هم انسانی نیست. به همراه آن همه ادعایمان در مورد
«پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک» جور در نمی آید. دستکم در مصیبت ها دست
از خوشمزه به همراهزی برداریم. اگر مرهم نیستیم، نیش نبه همراهشیم. بگذاریم مردم مصیبت
زده به درد خودشان بسوزند اما برایشان جوک نسازیم!

عکس خسارات زلزله ایران و عراق در کرمانشاه / ۲۲ آبه همراهن ۹۶

درد هموطن خنده ندارد!

عصرایران

دانلود آهنگ مسعود صادقلو ما به هم میایم